مراد على شمس
434
با علامه در الميزان ( فارسى )
تربيت افراد متخصص برمىآيد ، آرى اين علومى كه فعلا از حدّ شمار درآمده ، بسيارى از آنها در سابق يك علم شمرده مىشد . و چون چنين بود ، باز با الهام فطرتش ملهم شد باينكه در آنچه كه خودش تخصص دارد ، به علم و آگهى خود عمل كند ، و در آنچه كه ديگران در آن تخصص دارند ، از آنان پيروى نموده ، به تخصص و مهارت آنان اعتماد كند . اينجاست كه مىگوييم : بناى عقلاى عالم بر اين است كه هركس باهل خبره در هرفن مراجعه نمايد ، و حقيقت و واقع اين مراجعه ، همان تقليد اصطلاحى است كه معنايش اعتمادكردن به دليل اجمالى هرمسألهاى است ، كه دسترسى به دليل تفصيلى آن از حد و حيطهء طاقت او بيرون است . همچنانكه به حكم فطرتش خود را محكوم مىداند ، باينكه در آنچه كه در وسع و طاقت خودش است به تقليد از ديگران اكتفاء ننموده ، خودش شخصا به بحث و جستجو پرداخته ، دليل تفصيلى آن را به دست آورد . و ملاك در هردو باب اين است كه آدمى پيروى از غير علم نكند ، اگر قدرت بر اجتهاد دارد ، به حكم فطرتش بايد باجتهاد ، و تحصيل دليل تفصيلى ، و علت هرمسأله كه مورد ابتلاى او است بپردازد ، و اگر قدرت بر آن ندارد ، از كسى كه علم به آن مسأله را دارد تقليد كند . و از آنجايى كه محال است فردى از نوع انسانى يافت شود ، كه در تمامى شئون زندگى تخصص داشته باشد و مستقلا اجتهاد كند ، قهرا محال خواهد بود كه انسانى يافت شود كه از تقليد و پيروى غير ، خالى باشد ، هركس خلاف اين معنا را ادعا كند ، يعنى مىپندارد كه در هيچ مسأله از مسائل زندگى تقليد نمىكند ، در حقيقت سند سفاهت خود را دست داده . بله تقليد در آن مسائلى كه خود انسان مىتواند به دليل و علّتش پى ببرد ،